دانلود رمان ایستگاه بین راهی

[ad_1]

دانلود رمان ایستگاه بین راهی

به ادامه مطلب بروید………

دانلود رمان ایستگاه بین راهی

رمان

دانلود رمان ایستگاه بین راهی

آقا اینجا سه تا دختر داریم
سه تام پسر داریم
متاسفانه ازشون رو نمایی نمیشه
اینا درسته ظاهری شبیه به انسان دارن..ولی سه نمونه موجوده ما قبله تاریخن که با یه سری
آزمایشاته درونی و بیرونی این شکلی شدن
خب..اینا طی اتفاقاتی تو دانشگاهشون با هم به جنگ برمیخیزندو معلوم نیس کی این جنگ و
جدال تموم میشه و باید بگم که تمام اتفاقات مخلوط شده با طنزه که مطمعنم خنده رو لباتون
میاره و البته خوندنش خالی از لطف نیست

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

پامو با اخرین توان رو پدال فشار دادم که فک کنم قطعه نخاع شد تو همون حالتم غر میزدم:

-ای مرده شور جفتتونو بشوره…عینه بز میلنبونین..هر چی میگم دیر شد انگار دارم با دیوار
میحرفم …دیر برسیم جفتتونو از سقف اویزون میکنم
دیدم هر چی میگم کسی هیچی نمیگه…برگشتم که دیدم پگاه سرشو تکیه داده به پشتیه
صندلی چشاشم بسته هندزفریم تو گوشش ..هر از گاهیم یه تکونی به نشیمن گاهه مبارک میده
..این که اصن تو این دنیا نیس…از آینه به عقب نگاه کردم اون یکیم تو همون حالت البته یکم
موقر تر مثلا یهو تو جاش قر نمیاومد..با حرص دوباره بهشون نگاه کردم …تا الان من داشتم واسه
عمم جزوه میدادم؟؟!!.
یهو یه فکره شیطانی اومد تو ذهنم ..دستمو کردم تو جیبمو مثه همیشه یه سیخ کبریت توش
پیدا میشد…

دانلود رمان ایستگاه بین راهی
تو یک حرکته ناگهانی سیخو تا دسته کردم تو سوراخه دماغش که یه جیغفرا بنفش زد..کیمیا
بدبختم ک تو حالو هوایه خودش بود با جیغه این میمون دو متر پرید سرش خورد ب سقف…
ریلکس چوب کبریت و مالیدم ب مانتوعه زرد رنگه پگاه و دقیق نگاش کردم ک یه موقع چیز
میزی روش نمونده باشع…بعدم گذاشتمش تو جیبم..با صدایه خروسیش شروع کرد قد قد کردن:
-کثافت..زهرم ترکید نمیگی سکته کنم بمیرم..بعد پوله دیه منو میخوای از کدوم قبرستونی جور
کنی

ریلکس با یه لبخنده مکُشمرگما گفتم:
-تو فقط شرتو از سره من کم کن پوله دیت و جور میکنم
با اون دستایه گرز مانندش چنان کوبوند تو کلم که با دماغه مبارک رفتم تو فرمون..
در حالی که بینیمو با یه دست میمالوندم و با دسته دیگم فرمونو گرفته بودم گفتم:
-عی الهی ایشالله بمیری راحت شم..بترشی کسی نیاد بگیرتد..عی ایشالله کهیر بزنی قده اون
قابلمه مسیه کوکب خانوم خدابیامورز..ایشالله جلو ملت ب.گو.زی آبروت بره.نفسم گرف دیگه
ادامه ندادم..دیدم صدا از کسی در نمیاد با احتیاط رومو برگردوندم…
پگاه:

دانلود رمان ایستگاه بین راهی

داشتم با چشایی ک کم مونده بود از جاش درآد نیگاش میکردم..برگشت نگام کرد:
هستی – هن؟؟؟:|
تو همون حالت گفتم:
– تو تمامه اینارو از کجات دراوردی؟؟
لبخند زد:
-از تو مغزم
منم یه لبخند زدم:
-مگه داری؟؟

با حرص گفت:
-نه پس فک کردی همه مثه خودت بی مغزن؟؟
یهو کیمی از بین صندلیا سرشو عینه بز اورد جلو:
هستی-الَه الَه اروم باش خواهرم!!!

دانلود رمان ایستگاه بین راهی

کیمیام کم نیاورد یکی زد پسه کلش:
-خفه بمیر حواست ب جلوت باشه تا هممونو ب کشتن ندادی عنتر
هستی رو ب من در حالی ک سرشو میمالید گفت:
-باز یادت رفت ب این قرصاشو بدی؟؟
در حالی ک سعی میکردم خندمو نگه دارم گفتم:
-ن دیگه دانشگاه دیر شده بود یادم رفت
ایندفه کله منه بدبخت بود که توسطه کیمیا نشونه رفت..
***

دانلود رمان ایستگاه بین راهی

هستی:
بلاخره بعد از پشته سر گذاشتنه فرازو نشیبه طاقت فرسایه راه)جمله سنگین بود دو ثانیه تنفس
اهسته(رسیدیم به دانشگاهه درپیتمون..البته همچینم درپیت نبودااا..
جلو پارکینگ واسه عمو رمضون دو تا بوق زدم ک محله سگم نداد.. ایش…ماشینو بردم
خر با بارش گم میشه: ..IK داخل..او له ل
– بیا من این عبوتیاره رو کجا بکنم؟

..فک کنم امروز باید از خیره ساعته اول بگذریم..بلاخره یه جایه خالی پیدا کردیم..عینه این
خرایی ک بهشون تیتاب تعارف کردن گاز دادم سمتش ک یهو…

دانلود رمان ایستگاه بین راهی

…..
گاز دادم سمتش که یهو یه بوگاتیه مشکی پیچید و راست رف توش..سریع زدم رو ترمز ک
ماشین با صدایه بدی تو دو سانتیه بوگاتیه واستاد..
هممون عینه گجه پخش شدیم رو شیشه ..تا دو دیقه تو شک بودم ..ب زور خودمو از شیشه جدا
کردم و ب رو ب روم نگاه کردم..تازه فهمیدم چی شده و چه حقی از من پایمال
گردیده:/..عینه پوزپلنگه گرسنه از ماشین اومدم بیرون دره بدبختو چنان زدم به هم که فک کنم
خرج رو دستم بزاره.. تو لحظه آخری ک داشتم درو میبستم صدایه کیمیا رو شنیدم :
-اوه اوه باز این رم کرد
عمت رم میکنه..فعلا فش دادنه ب کیمیا رو موکول کردم ب یه وقته دیگه..

دانلود رمان ایستگاه بین راهی

بقیه ام پیاده شدن بی توجه بهشون پامو تا جایی ک جا داشت بردم بالاو کوبودم ب سپر ماشین
ک پام سقت شد…به زور جیغه بنفشمو تو گلو خفه کردمو صاف واستادم..تو همون حالت بودم ک
دره سمته راننده باز شد و اول یه پا اومد بیرون..ماشالله…فک کنم کل کالریاش جمع شد تو
پاهاش..
بعد یهو کله هیکلش اومد بیرون ک رسما خودمو خیس کردم..این آدمه یا قووووول؟؟؟؟!!

اومد دقیقا تو حلقم واستاد ..البته قدش خیلی بلند تر بودااا واسه همین کلشو خم کرد روم.آب
دهنمو با صدا قورت دادمو با چشمایه گشاد شده زل زدم ب چشماش..البته چشاش ک نه
عینکش…

دانلود رمان ایستگاه بین راهی

خودمو ب زور یه ذره کشیدم عقب ..بچه هام از ماشین پیاده شده بودن..با اخم بش نگاه کردم..:
-چته تو حلقه من واستادی؟!!!
حالا عینه سگم میترسیدما..ولی خب ب کله خر بودن تو خانواده و محل معروف بودم…عینکشو از
رو چشمش برداشت ک یه لحظه کپیدم..

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *