تبلیغات متنی
خرید بک لینک

دانلود رمان تو فقط بیا

[ad_1]


در دانلود رمان تو فقط بیا رمان عاشقانه جدیدی برای شما قرار دادیم که در مورد دختری به نام بهار هست که عاشق پسر عموش کیان شده و در این میان یک مهمان ناخوانده عشق کیان را کم رنگ می کند و …

دانلود رمان تو فقط بیا

نام رمان: تو فقط بیا

نویسنده: پروانه . ق

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:1235 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

در مورد دختری به نام بهار هست که عاشق پسر عموش کیان شده و در این میان یک مهمان ناخوانده عشق کیان را کم رنگ می کند و …

دانلود رمان تو فقط بیا

دانلود رمان تو فقط بیا

قسمت ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

نگاهش را از روی لبهای مرد روبرویش گرفت و به میز خیره شد . درونش غوغایی برپا بود
.شنیدن حرفایی که هیچ انتظارش را نداشت .
هرچند که شک کرده بود اما نمیخواست باور کند این حرفها را به زبان خواهد آورد .
بدون آنکه پاسخی به آنهمه بی رحمی و پستی مرد دهد از جا برخاست . هنوز قدمی
برنداشته بود که صدایش ناله ی قلبش را به آسمان

برد .
– مطمئن باشم که خودت درستش میکنی؟
با تمام توانی که برایش مانده بود نالید :

دانلود رمان تو فقط بیا
– مطمئن باش .
– ممنونت میشم . باور کن اینکار به نفع هر دومونه شاید الان شوکه شدی اما بعدا به حرف
من میرسی . اونوقت بخاطر اینکار ازم تشکر میکنی .خواهش میکنم درکم کن .
بدون آنکه نگاهش کند به روبرو خیره شد و لب باز کرد .
– امیدوارم هیچ وقت پشیمون نشی و به خواسته ات برسی . خداحافظ .
مرد از جا برخاست و با شتاب خود را به دختری که غم ، شانه هایش را آویزان کرده بود
رساند و گفت :

– کجا صبر کن خودم میرسونمت .
نگاه پر از دردش را به مرد انداخت و با ناله گفت :
– روت میشه منو تا خونه برسونی ؟!
– بهار ؟! من …..من که دلیلمو ……….
دستش را برای ساکت کردن مرد روبرو بالا برد و گفت :

دانلود رمان تو فقط بیا

– هیس ….. هیچی نگو ……. هر چی بگی ، بیشتر حالم ازت بهم میخوره .
بدون درنگ از کافه بیرون زد . صورتش را به گرمای تیرماه سپرد . گرمایی که نمیتوانست
سرمای درون رگهایش را به گرما مهمان کند .
پاهایش توان رفتن نداشت . زانوانش میل شدیدی به بوسیدن زمین داشت . اما او دختری
نبود که در حضور دیگران بشکند .

زندگی به او آموخته بود باید به خودش متکی باشد . خودش به خودش رحم داشته باشد .
امروز به چشم خود مرگ تمام رؤیاهای
دخترانه اش را دید .
فقط زمان میخواست برای مراسم سوگواری ، سوگواری برای عشقی پنج ساله . عشقی که
با تار و پودش آمیخته شده بود .
کنار خیابان ایستاد . برای اولین تاکسی دست بلند کرد و با گفتن دربست سوار شد .
سر چون کوه سنگینش را ، به شیشه تکیه داد . لحظه به لحظه دور شدن عشقش را با
خود مرور کرد .
*******************
روز اول عید بود که صدای در آپارتمان نشان ازحضور کیان و کیوان میداد که برای سلام
اول صبح به دایی و خانواده اش بالا آمده بودند .
ذوق زده سریع شالش را روی سر انداخت و از اتاق خارج شد . با دیدنش قند در دلش آب
شد . هر زمان که به صورت بشاش و مهربانش نگاه

دانلود رمان تو فقط بیا

میکرد در دل هزار بار قربان صدقه اش میرفت . با صدای سلامش هر دو به سمتش
برگشتند .
– سلام بهار خانوم . صبح عالی متعالی خوبین شما ؟
با لبخند به کیان نگاه کرد و گفت :
– وقتی شما رو میبینم مگه میشه بد باشم .
کیان به آرامی لب زد ،به طوری که دیگران نبینند:
– عزیزمی شیرین عسلم .
بهار خندید و کیوان با شیطنت گفت :
– نداشتیما ….. نرسیده پچ پچ راه انداختین . منم اینجا آدمم .

کیان پس گردنش زد و با خنده گفت :
– بلانسبت آدما …. عزیزم لطفا خودتو زیاد با بالاتر از خودت یکی نبین .
کیوان با مشت به بازوی برادرش کوبید و گفت :
– خوب به بهار میرسی کبکت خروس میخونه ها …تو خونه منو و تو که تنها میشیم .
بهار میانه را گرفت . با لبخند رو به کیوان کرد و گفت :
– کیوان خان قرار نشد روز اول عیدی حسودی داشته باشیما … راستی از عمه چه خبر
…نمیاد بالا ؟

دانلود رمان تو فقط بیا

کیوان در حالی که به بهرام )داییش( نگاه میکرد جواب داد :
– نه … مامان گفت اگه شما هم راضی باشین طرف صبح بریم خونه باغ ، به عید دیدنی آقا
جون .
بهرام که تا آن زمان با لبخند به حرف بچه ها گوش میکردرو به همسرش کرد و گفت :

– رؤیا تو چی میگی ؟
همه ی چشمها به سمت رؤیا چرخید . رؤیا با کمی مکث گفت :
– خوبه طرف عصر هم میریم خونه ی پدرم . اگه بهار هم نخواست بیاد میتونه خونه ی آقا
جون بمونه .
اخم های بهار در هم رفت . میدانست این جمله ی آخر را به زبان خواهد آورد . رو به
پدرش کرد و گفت :
– آره اینجور بهتره منم خونه ی آقا جون راحتترم .
بهرام نفسش را با حرص بیرون داد و رو به کیان گفت :
– پس کیان جان ما تا نیم ساعته دیگه آماده میشیم .
کیان و کیوان با هم از خانه خارج شدند . انگار دوقلو بودند . تمام کارهایشان را همزمان
انجام میدادند . هردوشیطان و شوخ ، اما کیان عاقلتر از کیوان رفتار میکرد .

دانلود رمان تو فقط بیا

کیان دو سال از برادرش بزرگتر بود .به اصطلاح قدیمی ها شیر به شیره بودند و پشت هم .
همین فاصله ی کم ، باعث صمیمیت شان بود .
از نظر ظاهر هم خیلی شبیه هم بودند . هر دو سبزه نمکی بودن با صورتی کشیده و لاغر .
اما چشم و ابروی کیان شبیه مادرش
کشیده و معمولی بود و کیوان چشمان درشت و زیبایی داشت . لبها و بینی هایشان خیلی
تفاوت فاحشی نداشت .
جالب آنجا بود که کیمیا خواهرشان هم خیلی به آن دو شبیه بود . فقط ظرافت بیشتری
داشت و برعکس بردارنش اخمو و از خودراضی بود.
بطوریکه به زمین و زمان ایراد میگرفت .
با آماده شدن هر دو خانواده سوار ماشین شدند و به سمت کردان کرج که خونه باغ
آقاجون قرارداشت حرکت کردند . تازه چند دقیقه از حرکتشان گذشته بود که بهنام رو به بهار
کرد و گفت :

دانلود رمان تو فقط بیا

– آبجی بازم نمیخوای خونه ی بابامیرزا بیایی ؟ چرا تو زیاد با ما اونجا نمی آیی؟

بهار آهی کشید و به نیمرخ رؤیا نگاه کرد و گفت :
– هر وقت جور بشه میام . اصلش اینه به تو خوش بگذره که میگذره .
– اما من دوست دارم تو هم بیایی … دخترخاله هام وقتی تو نیستی ، مدام پشت سرت
حرف میزنن و من ناراحت میشم ….
صدای پر از خشم رؤیا حرف بهنام را ناتمام گذاشت :
– بهنام خفه میشی یانه …. روزاول عیدیه اوقاتمو با وراجیات تلخ نکن ، وگرنه بد میبینی .
بهرام از توی آینه به دو فرزندش نگاه کرد . به آرامی رو به رؤیا گفت :
– خواهشا یه امروز و روی اعصاب کسی پیاده روی نکن . بابا ما هم آدمیم بذار مثل بقیه
ی مردم از این روزامون لذت ببریم .
با اخم به همسرش نگاه کرد و گفت :

 

 

دانلود رمان عاشقانه تو فقط بیا,رمان عاشقانه تو فقط بیا, رمان تو فقط بیا رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور تو فقط بیا, رمان عاشقانه صحنه دار تو فقط بیا, رمان عاشقانه ایرانی تو فقط بیا, رمان عاشقانه کوتاه تو فقط بیا, رمان عاشقانه ۹۸ia تو فقط بیا, رمان عاشقانه خارجی تو فقط بیا, رمان عاشقانه پلیسی تو فقط بیا, رمان عاشقانه دانلود تو فقط بیا, تو فقط بیا,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان تو فقط بیا,دانلود رمان تو فقط بیا برای موبایل,عکس شخصیت های رمان تو فقط بیا,دانلود رمان تو فقط بیا apk,دانلود رمان تو فقط بیا نگاه دانلود,رمان تو فقط بیا قسمت اول,دانلود رمان تو فقط بیا نسخه apk,دانلود رمان تو فقط بیا apk,رمان تو فقط بیا قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98



[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *