تبلیغات متنی
خرید بک لینک

دانلود رمان قاتل روانی

[ad_1]


در دانلود رمان قاتل روانی یک رمان پلیسی و طنز عاشقانه را براتون آماده کردیم که در مورد حکایت یک دختر از قتل واره سریالی هست که به سبک جدیدی صحنه را به تصویر کشیده و …

دانلود رمان قاتل روانی

نام رمان: قاتل روانی

نویسنده: لاوندر

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:400 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

در مورد حکایت یک دختر از قتل واره سریالی هست که به سبک جدیدی صحنه را به تصویر کشیده و …

رمان عاشقانه

رمان پلیسی و عاشقانه

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

کارش تمام شده بود.دستهایش را بالا آورد و به کف هردو نگاه کرد.دریغ از یک قطره
خون!مگر نه اینکه قاتل ها دستشان آلوده به خون است پس چرا…؟؟؟پوزخندی زد…

دستهایش را فوت محکمی کرد و بعد رژ قرمز جلوی آینه را برداشت.طبق عادت
معمول:”دیدار به قیامت”…به آینه که حالا با جمله اش قرمز شده بود پوزخند زد…خط زیبایی هم
داشت.آفرین به این همه هنر!رژ را از نظر گذراند و بعد داخل جیبش انداخت.یک یادگاری بدک
نبود.
جلوی پنجره رفت.یک لحظه مکث و نگاهی به قربانی بعدی!خنده ی بلندی سر داد و با
یک جهش پرید.روی دو دست و دوپا روی زمین افتاد.مثل عنکبوت…نگاهی به دور و بر کرد و بعد
خیلی ریلکس ایستاد.دستهایش را تکاند و سوت زنان راه افتاد.
تلفن عمومی را که دید لبخند شیطانی و مرموزی زد.تلفن را با صدای تقی برداشت.تند
… تند شماره گرفت…

دانلود رمان قاتل روانی
_بله بفرمایید!
صدایش را مضطرب و هول کرد:الو!آقا ترخدا زود بیاین.این خونه روبه رویی ما توش
خیلی سر و صداس…الآن هم صدای جیغ یه خانم اومد…فکر کنم دزد اومده!
_خونسردی خودتونو حفظ کنین و آدرسو بگین!

با سرعت و با اضطراب آدرس را گفت.حتی بعضی مواقع برای نشاد دادن اضطرابش آدرس
را اشتباه میگفت و درستش میکرد.بدون خداحافظی گوشی را قطع کرد و قهقه ی بلندش سکوت
خیابان تاریک را شکست!
***
صدای قدمهام روی سرامیکهای سفید کف سالن داخل خونه می پیچید و فضای رعب
»؟ انگیزی ایجاد میکرد.با نگاهی به اطراف سالن ایستادم و گفتم:خوب مجیدی!چی داری واسمون
قربان مقتول ساعت   «: مجیدی پزشک جنایی با نگاهی به پرونده ی داخل دستش گفت
بامداد امروز به قتل رسیده.علت مرگ با توجه به کمبود شدید اکسیژن خفگیه.مقتول از راه دهان
»! به قتل رسیده و کوچکترین فشاری به گلوش وارد نشده

دانلود رمان قاتل روانی

دستامو فرو کردم توی جیبهام.این چندمی بود؟وارد اتاق شدم.هنوز جنازه هم منتقل
نشده بود.فقط یه ملافه ی سفید تمام بدنشو پوشونده بود.مقتول یه دختر بود!
نگاهی به اتاق مرتبش کردم.همه چیز دست نخورده و با نظم!اگه نوشته ی روی آینه نبود
واقعا به شک می افتادم که شاید مقتول خود کشی کرده باشه!
»؟ خوب! ادامه «: روی پاشنه ی پا چرخیدم و روبه مجیدی گفتم

اگه اجازه بدین جنازه رو منتقل کنیم میتونم بیشتر توضیح «: پیشونیشو خاروند و گفت
»! بدم
دلم نمیخواد حتی نوک انگشتتون به چیزی «: سرمو به نشونه ی تایید تکون دادم و گفتم
»؟ غیر از جنازه بخوره!مفهومه
_چشم قربان!
از اتاق زدم بیرون…خونه ی مجللش بهم دهن کجی میکرد!یه دختر    ساله چه
خصومتی ممکنه با بقیه داشته باشه؟خونه مرتب مرتب بود!
_قربان!
برگشتم و داور پناه سرباز وظیفه رو دیدم.
_آزاد!

دانلود رمان قاتل روانی

همسایه ها اینجا هستن قربان!چی دستور میفرمایین؟بگم بیان «: دستشو انداخت و گفت
»؟ داخل
_نه!میام الآن!درباره ی خانواده ی دختره چی فهمیدی؟
_راستش اونطور که همسایه ها میگن خانواده ی آرومی داره.دختره تک فرزنده.پدر و
مادرشم الآن خارجن.
_فامیل نزدیک؟
_خیر قربان!همه خارجن!پدر و مادرش هم به گفته ی همسایه های نزدیک برای یه سفر
دو ماهه رفتن به دیدار اقوامشون!
_چرا دختره نرفته؟

دانلود رمان قاتل روانی

»! کسی اطلاعی نداره قربان «: سرشو تکون داد و گفت
». اوکی!بیرون نگهشون دار تا بیام «: کلافه نفسی بیرون دادمو گفتم

»! سرباز «: احترام گذاشت و اومد بره که گفتم
_بله قربان!
_تا من بیام از همشون پرس و جو کن که کی به پلیس خبر داده!
_اطاعت قربان!
_میتونی بری!
جنازه رو خارج کردن و من دوباره رفتم تو اتاق!کنار تخت ایستادم و بالشتهارو نگاه
کردم.دریغ از حتی یه فرو رفتگی کوچیک!این یعنی با بالشت خفه نشده…نفسمو محکم دادم
بیرون…از اینجا چیزی در نمیومد!

دانلود رمان قاتل روانی

از خونه بیرون اومدم.همهمه ی کمرنگ مردم و صدای آژیر آمبولانس تو گوشم پیچید.هوا
گرگ و میش بود!یاوری با دیدنم به سمتم دوید.احترام گذاشت و با حرکت سر من آزاد ایستاد.
_بچه های انگشت نگاری رو خبر کن!میخوام از جز به جزء اتاقش نمونه برداری بشه.به
خصوص رژهای جلوی آینه و سطح خود آینه.سطح بالشتها و خلاصه هر چی که داخل اتاقه.

_اطاعت قربان!
بی توجه بهش دستامو داخل پالتوم فرو بردم و دوباره راه افتادم.یه نوار زرد جلوی در
خونه زده بودن و مردم جلوی داور پناه منتظر من بودن.
با نزدیک شدن من همه ساکت شدن.قیافه هاشونو از نظر گذروندم.کدوم به درد
میخوره؟یه پیرمرد پیرزن،یه پسر جوون با لباسای خونه،دوتا دختر با پدر مادرشون و آخری یه
زن با یه دختر بچه ی خواب آلو!
لبخندی زدم.نزدیکتر رفتم و جلوی دختر بچه که چشمهای خمار خوابشو میمالید روی
دو پا نشستم…

دانلود رمان قاتل روانی

_خانم کوچولو خوابت میاد؟
»! اوهوم «: باصدای خواب آلوش گفت
لپشو کشیدم و بلند شدم و از جلوی همه گذشتم.داور پناه هم مثل جوجه دنبالم راه
افتاد.

_قربان دستور چیه؟
_اون پسره و پیرمرده و اون دوتا دخترو بیار آگاهی!بقیه مرخصن!
»! تو دلم گفتم:اون کوچولو خوابش میاد
_اطاعت!
»؟ اطاعت چی داور پناه «: برگشتم و تو چشماش زل زدم
»! اطاعت…قٌ..قربان «: رنگش پرید و با لکنت گفت
_خوبه!فهمیدی کی به پلیس خبر داده؟
_نه قربان!هیچکس اطلاعی نداره!
_پرینت تلفن آگاهی رو میخوام.اون تلفنی که خبر قتلو داده،میخوام بدونم از کجاست.

دانلود رمان قاتل روانی

_چشم قربان!
_میتونی بری!
داور پناه رفت سراغ همسایه ها و من یقه ی پالتومو جلو کشیدم و به طرف ماشین اداره
چشمی گفت و راه افتاد. » برو اداره «: رفتم.نشستم و روبه راننده ی سبز پوش گفتم
مچمو بالا آوردم ساعتو نگاه کردم. شش صبح!پوووف…گوشیمو از جیبم بیرون
کشیدم.ضربه ای به صفحه زدم و وارد تماسها شدم.روی اسم ماهان دوباره ضربه زدم و گوشیو به
گوشم چسبوندم.

دانلود رمان عاشقانه قاتل روانی,رمان عاشقانه قاتل روانی, رمان قاتل روانی رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور قاتل روانی, رمان عاشقانه صحنه دار قاتل روانی, رمان عاشقانه ایرانی قاتل روانی, رمان عاشقانه کوتاه قاتل روانی, رمان عاشقانه ۹۸ia قاتل روانی, رمان عاشقانه خارجی قاتل روانی, رمان عاشقانه پلیسی قاتل روانی, رمان عاشقانه دانلود قاتل روانی, سورنا,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان قاتل روانی,دانلود رمان قاتل روانی برای موبایل,عکس شخصیت های رمان قاتل روانی,دانلود رمان قاتل روانی apk,دانلود رمان قاتل روانی نگاه دانلود,رمان قاتل روانی قسمت اول,دانلود رمان قاتل روانی نسخه apk,دانلود رمان قاتل روانی apk,رمان قاتل روانی قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاوندر



[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *