تبلیغات متنی
خرید بک لینک

دانلود رمان من عاشقم

[ad_1]


در دانلود رمان من عاشقم رمان عاشقانه جدیدی برای شما قرار دادیم که در مورد عشق دختری به نام نفس رابه تصویر میکشد نفس دختری والیبالیست است که به عنوان اولین دختره راه یافته به سالن تیم ملی والیبال آقایان برگزیده شده است. او در آنجا باپسری به نام محمد آشنا میشود و …

دانلود رمان من عاشقم

نام رمان:  من عاشقم

نویسنده: مبینا

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:187 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان من عاشقم

دانلود رمان من عاشقم

در مورد عشق دختری به نام نفس رابه تصویر میکشد نفس دختری والیبالیست است که به عنوان اولین دختره راه یافته به سالن تیم ملی والیبال آقایان برگزیده شده است. او در آنجا باپسری به نام محمد آشنا میشود و …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

من نفسم    سالمه توی آلمان به دنیا اومدم اسم برادرم سعید هر دوتامون والیبالیستیم
سعیدتوی تیم ملی بازی میکنه از بچگی تو آلمان بزرگ شدیم ولی سعید به خاطر کارش یعنی
والیبال برگشت تهران منم بعد  سال برگشتم واینکه چون بزرگ شده ی اونورم الکسا صدام
میکنن وخودمم به این اسم عادت کردم.حالا مشخصات ظاهریم: یه دخترم با چشمای سبزو
موهای خرمایی و مژه های بلند و دماغ عملی که البته عمل نکردما ولبای قلوه ای که به صورتم
میاد قدم بلند و حدودا لاغرم و سعید داداش گلم چشماش قهوه ای و موهاش پر پشت قهوه ای و
بینی معمولی وپوستشم حدودا گندمی و قدشو استیلشم ورزشکاری.

دانلود رمان من عاشقم

-بله بفرمایید-سلام ببخشیدخانوم پارسیان-بله خودم هستم شما؟؟-من ازفدراسیون والیبال
تماس میگیرم مابرای تیم ملی یه مشاورلازم داریم هیئت مدیره تصمیم گرفتن شمارو انتخاب
کنن-من!!!-بله چراکه نه؟شما خواهر اقای پارسیان
وقتی گفت خواهر اقای پارسیان تازه یاد سعید افتادم وای خدایا من به اون چی بگم؟
همینجوریش باکارکردن من مخالف بود حالا چه برسه به اینکه من برم تو محل کار خودش وای
اصلا فکرنکنم اجازه بده توفکربودم که منشیه صدام کرد:خانوم پارسیان خانوم پارسیان-بله بله
ببخشید-خب حالانظرتون چیه؟-راستش نمیدونم میشه یه چندروزی بهم فرصت بدید؟-بله
حتما پس بی زحمت تادوروز دیگه بهمون خبربدین-چشم حتما-بازم ببخشیدکه وقتتون
روگرفتم-خواهش میکنم خدانگهدار.

دانلود رمان من عاشقم

گوشیو قطع کردم ودوباره رفتم تو فکر که چیکار کنم؟ به سعید چی بگم؟تواین فکرابودم که
درخونه بازشدوسعیدازپیاده روی برگشت سعید:سلام برخواهر گلم،بریده بریده گفتم:س..لام
خسته نباشی-ممنون سلامت باشی چه خبر؟-سلامتی شماچه خبر؟-خبراکه زیاده بچه ها
میگفتن قراره واسه مشاور تیم یه خانوم بیاد توسالن والا منم نمیدونم قضیه دقیقا چیه؟-خب
نظرتوچیه؟-چی بگم نمیدونم ولی به نظرم اگه یه مرد باشه خیلی بهتره من برم یه دوش بگیرم
بی زحمت یه چایی برام بریز- باشه برو بیا باهات یکار کوچولو دارم-چکاری!؟؟-بیامیفهمی-باشه
برم زودی میام
سعیدرفت حمومو بعد ده دقیقه برگشت همینطوری که موهاشو باحوله خشک میکردگفت:خب
حالا بگو ببینم چیکار داشتی؟-بشین تابگم.اینو بایه لحن عصبانی گفتم برای همین سعید با چهره
متعجب گفت:خب اومدم چرا دعواداری؟؟-اخه داری بالاسرم راه میری اعصابم خورد شد-شرمنده
خانوم بی اعصاب حالا نشستم بگو-سعید امروزازفدراسیون بهم زنگ زدن-خب…- وازم خواستن
که من مشاور تیمتون باشم.داشت چایی میخوردکه بااین حرفم چنان پخی زدوبعد دوتاسرفه
گفت:چی؟چی گفتی؟نفهمیدم-ببین داداش اروم باش چیزی نشده من هنوز بهشون خبر ندادم
گفتم که اول باید باتو حرف بزنم- خب الان بلندشو زنگ بزن بگوقبول نکردی-اااااابراچی

دانلود رمان من عاشقم

خب؟سعید این یه موقعیت خوبه نمیخوام ازدستش بدم-نفس توامروز فردامیخوای برگردی
نمیتونی کارکنی-چرامیتونم-بسه دیگه ادامه نده همین که شنیدی تو… کار…نمیکنی…
خواستم حرف بزنم که رفت تواتاقشودروبست خیلی عصبانی بودم دلم میخواست کارکنم وحالاام
نمیخواستم این موقعیت خوبوازدست بدم اما سعید نمیدونم چیکارش کنم؟ چندبار دیگه بهش
گفتم ولی باز باجواب منفی روبه رو شدم اخرشم بعد دوروز زنگ زدم فدراسیون نفس:الوسلام-
سلام بفرمایید-پارسیان هستم نفس پارسیان -سلام خانوم پارسیان حالتون خوبه؟-خیلی ممنون
زنگ زدم بگم که من پیشنهادتونو قبول کردم-خیلی خوبه پس فرداساعت  بیاید دفتراقای کیانی
منتظرتونیم-بله حتمافعلا بااجازه
قطع کردمو زنگ زدم به ایدا.ایدادوست صمیمیم بود چندسالی که اینجازندگی میکردیم باهم مثل
خواهر بودیم اونجاام که بودم باهم ارتباط داشتیم ولی از وقتی که اومدم تهران نرفته بودم بهش
سر بزنم مطمئن بودم الان میخواد کلی حرف بارم کنه نفس:الوسلام ایداجونم-سلام-چیه
ناراحتی؟-بله ناراحتم-ازدست کی؟-تو-من!!!-بله تو یه هفته است که اومدی یه

دانلود رمان من عاشقم

خبرازمانگرفتی-شرمنده خیلی درگیر بودم-باشه نفس خانوم ولی یکی طلبت قبلا اینجا نبودی
بیشتر خبرتو داشتیم-ببخشید دیگه حالا میخوام بهت یه چیزی بگم به خاطر همین نتونستم
ازت خبر بگیرم یه پیشنهاد دارم از فدراسیون و……بعد همه چیو براش توضیح دادمو بعد    دقیقه
حرف زدن گوشیو قطع کردم دیگه واقعا خودمم خسته شدم بس حرف زدم بیچاره گوش ایدا….
صبح شنبه رسیدسعید همیشه  صبح بیداربود این دفعه از شانس من ساعت هشت ونیم
بلندشدرفت خیلی دیرشده بودتندتند اماده شدم ساعت نه بود که رسیدم دم در ورودی
ورزشگاه وایسادم ودوباره رفتم توفکراینکه اگه سعید منو جلوی اون همه ادم ببینه
چیکارمیکنه؟تودلم یه بی خیال گفتم وراه افتادم خیلی دیرشده بود انقدر عجله داشتم که بین
راه محکم خوردم به یه نفر برگشتم یه ببخشید گفتم به نظرم خیلی اشنامیومدولی الان وقت
انالیز قیافه اون پسره نبود دوباره راه افتادم انقدر هل شدم که بجای اسانسور ازپله ها رفتم بالا
انقدر تند میرفتم که وسط راه یکی دوبار پاهام گیرکرد به پله ونزدیک بود بیفتم.

دانلود رمان من عاشقم

ساعت حدودنه وربع بودکه رسیدم رفتم تودفتر همینجوری که نفس نفس میزدم گفتم:سلام
خسته نباشید پارسیان هستم-سلام خوش اومدین چراانقدر دیرکردین؟-معذرت میخوام، میتونم
برم تو؟-بله اقای کیانی خیلی وقته منتظرتونن-بازم ببخشید. بعدرفتم سمت در اتاق دوبار زدم به
در رفتم تواتاق:سلام ببخشیدکه دیرکردم-سلام خیلی خوش اومدین مشکلی نیست یه نفس
بگیرین تاشروع کنیم بفرمایید آب-خیلی ممنون ،من خوبم میتونیم شروع کنیم
بعدش شروع کرد یه چندتاسوال پرسیدن منم همه روجواب دادم بعد یه فرم بهم داد تاپرش کنم
این کارم انجام دادم که گفت:خیله خب همه چی کامله میتونیم بریم-کجا؟؟-سرکار مگه برای
مصاحبه کار نیومده بودید؟-چراولی،یعنی من قبول شدم؟-بله قبول شدین.
راه افتادیم سمت سالن تمرین منم توراه همش به فکراین بودم اگه سعید منو ببینه
چیکارمیکنه؟اون موقع میفهمه که من بدون اینکه بهش بگم اینکاروقبول کردم توهمین فکرابودم
که اقای کیانی گفت:خانم پارسیان بفرمایید

دانلود رمان من عاشقم

بعد دوتادر بزرگ بازشدومن موندمو سی چهل تاپسر قدبلند باچشای گردشده و دهنای بازکه
۲ ساله – داشتن نگام میکردن بادیدن من واقای کیانی اروم اروم اومدن جلو اولین نفر حدود
باچشمای سبز وپوست سفید که گفت فامیلیش محمدی دومی وسومی یکم شبیه بودند یعنی
دوتاشون وچشم وابروهای مشکی داشتن بااسمای فرهادی ومعینی به ترتیب همه رو نگاه کردم
اوناام خیلی مودب خودشونو معرفی کردن اخرین نفرم یه پسر قدبلند وبااستیل بدنسازی شده
وچشمای درشت وابروهای مشکی و موهای مشکی که مدل خامه ای زده بود محو تماشاش بودم
که صدای توپ سکوت سالن رو شکست همه برگشتیم سمت صدا که من از تعجبم چشام

دانلود رمان من عاشقم

چهارتاشدسعید بود باابروهای گره خورده ازعصبانیت سرخ شده بود دقیقا مثل وقتایی که
عصبانی وغیرتی میشد واسه اولین بار واقعا ازش ترسیدم،مثل اینکه وقتی منو به عنوان مشاور
تیم توی سالن دیده بود بیچاره خشک شده بود توپی که واسه تمرین دستش بود افتاده بود زمین
منم داشتم نگاش میکردم که البته کم مونده بود همونجا غش کنم بیفتم که که باصدای اقای
کیانی به خودم اومدم گفت:خب بچه ها خانم پارسیان مشاور جدید تیم خواهرسعید.وقتی گفت
سعید.،سعید جوری بهم چشم غره رفت که واقعا میخواستم فرار کنم ولی خودموکنترل

 

 

دانلود رمان عاشقانه من عاشقم,رمان عاشقانه من عاشقم, رمان من عاشقم رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور من عاشقم, رمان عاشقانه صحنه دار من عاشقم, رمان عاشقانه ایرانی من عاشقم, رمان عاشقانه کوتاه من عاشقم, رمان عاشقانه ۹۸ia من عاشقم, رمان عاشقانه خارجی من عاشقم, رمان عاشقانه پلیسی من عاشقم, رمان عاشقانه دانلود من عاشقم, من عاشقم,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان من عاشقم,دانلود رمان من عاشقم برای موبایل,عکس شخصیت های رمان من عاشقم,دانلود رمان من عاشقم apk,دانلود رمان من عاشقم نگاه دانلود,رمان من عاشقم قسمت اول,دانلود رمان من عاشقم نسخه apk,دانلود رمان من عاشقم apk,رمان من عاشقم قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاو 98



[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *