تبلیغات متنی
آپلود عکس با لینک مستقیم
بلیط هواپیما
خريد ممبر گروه تلگرام
جديدترين مدلهاي پرده
افضل الاطباء العيون
افضل مستشفی عیون
جراحة المياه البيضاء
ساندویچ پانل
download free movies
گنج يابي
باستان شناسي
گنج ودفنيه
کتاب اسرار و علائم نشانه ها

قالب وبلاگ
قاصدون
خريد بک لينک قوي
دفتر
کسب درامد از اينترنت
خريد کتاب گنج يابي
نم نم چت | چت روم فارسی | چت شلوغ
آپلود عکس
رویش بلاگ | ساخت وبلاگ ایرانی

دانلود رمان پشت پلک تنهایی

[ad_1]


در دانلود رمان پشت پلک تنهایی یک رمان عاشقانه جدید برای دانلود شما رمان دوستان عزیز سایت عاشقانه لاو 98 قرار دادیم که در مورد یک دختر پاک و زیبا هست که پسری با سماجت او را وارد دنیای عاشقانه خود میکند اما …

دانلود رمان پشت پلک تنهایی

نام رمان:  پشت پلک تنهایی

نویسنده: آسمان اصغر زاده

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:322 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان پشت پلک تنهایی

در مورد یک دختر پاک و زیبا هست که پسری با سماجت او را وارد دنیای عاشقانه خود میکند اما …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

-هوی دختر باز این پسره اومد

با صدای ندا برگشتم عقب وای باز این مهران مقدم کنه اومد

اومد جلوتر:سلام خانم حسینی، روز بخیر

-سلام،همچنین،بفرمائید کاری داشتید؟

-بله راستش میخواستم باهاتون صحبت کنم

-خب،بفرمائید

-اشاره کرد به ندا:نه میخواستم خصوصی باهاتون صحبت کنم

-خواستم حرفی بزنم که ندا زودتر از من گفت:برین آقا ما حرف خصوصی با کسی نداریم

-مقدم:من طرف صحبتم با خانم حسینی بود

ندا همچین چشم غره رفت بهش که من بجای پسره قبض روح شدم ولی اون از رو نرفت و

گفت:لطفا بیاین بریم یه جایی صحبت دارم باهاتون

-آقای محترم لطفا حرفهاتونو اینجا بگید

-نه آخه اینجا نمیشه

-خب منم جای دیگه ای نمیتونم بیام،بعدم بدون اینکه بذارم حرفی بزنه زدم از دانشگاه بیرون

ندا رفت سمت ماشینش نشست خواستم بشینم که دیدم پنچره،ندا داد زد:زود باش آوا دیر شد!

-بیا پایین پنچری!

-با حرص پیاده شد و گفت:حالا چیکار کنیم؟

-نمیدونم،زاپاس نداری؟

-چرا ولی ما که زورمون نمیرسه

خیله خب بیا با آژانس بریم شب داداشتو بفرست بیاد ببرتش

ندا ماشینو قفل کرد و سوار تاکسی شدیم

*************

*

-ندا غر زد:صددفعه بهت میگم به بابات بگو از این ماشین عروسکی خوشگلها برات بخره خانم ناز

میکنه،بابا دیگه این پراید قراضه ی من عمرشو کرده

-ناز نمیکنم،میترسم دیدی که گواهینامم بزور گرفتم

زد تو سرم و تا رسیدن به خونه یه بند غر زد

جلو محوطه ی خونه پیاده شدیم،من گرایه رو حساب کردم خونه ی ما و نگار اینا تو یه مجتمع بود

ولی ساختمانهاش جدا بود

تو سالن از هم جدا شدیم سوار آسانسور شدم و دکمه ی  ۱ رو فشار دادم رفتم بالا

درو باز کردم رفتم تو:مامان؟مامان؟

-مامان از آشپزخونه اومد بیرون

:بله،چرا داد میزنی؟

-گشنمه!گشنمه!

-خیله خب یک ساعتم صبر کن بابات و اردوانم بیاد ناهار بخوریم

رفتم تو اتاق لباسامو در آوردم با حوله و لباس تمیزا رفتم بیرون

رفتم تو حموم

**************

-داشتم موهامو خشک میکردم که در باز شد اردوان اومد تو

جیغ زدم:صددفعه گفتم در بزن شاید لخت باشم

خندید:خب باش نامحرم که نیستم

-پشت چشم نازک کردم:خب حالا چی میخوای؟

-لپ تاپتو لازم دارم،لپ تاپ خودمو دادم تعمیر

-بیا برو بردار بریم ناهار مردم از گشنگی

لپ تاپو برداشت رفتیم بیرون رفتیم تو آشپزخونه نشستیم پشت میز،خورشت قیمه بود غذای

مورد علاقه ی اردوان

اردوان برا خودش کشید و دو لپی شروع کرد خوردن

به شوخی گفتم:نترکی یه وقت،یواش تر دنبالت که نکردن

-با دهن پر گفت:گشنمه!

-مامان از دانشگاه دارن برا مشهد ثبت نام میکنن،منم میخوام برم

-مامان:خوددانی!

-رو کردم سمت بابا:برم بابا؟

-بابا:مامانت که گفت خواستی برو!

زیر لب غر زدم:زن ذلیل!

اردوان شنید و با خنده سرشو تکون داد

**************

*

-غذام که تموم شد بلند شدم برم که اردوان صدام کرد:آوا؟

-بله؟–شب شام با بچه ها بیرونیم،حاضر باش میام دنبالت

-اوکی،به ندا هم میگم بیاد

رفتم تو اتاق و نشستم پشت میز جزوه رو باز کردم و شروع کردم خوندن

اونسری که نرفته بودم فقط مهران مقدم جزوه برداشته بود مجبور بودم برم ازش بگیرم

نصف جزوه رو که خوندم دیدم خوابم گرفته،بلند شدم خمیازه کشان رفتم سمت تخت افتادم

روش

با صدای در چشامو باز کردم اردوان بود که میگفت حاضر شم بریم

اول یه پیام به ندا دادم بعد خودم حاضر شدم هوا سرد بود،لباسامو کامل پوشیدم رفتم بیرون

کفاشامو پوشیدم درو بستم و با اردوان که منتظرم بود سوار آسانسور شدیم رفتیم پارکینک

تو ماشین اردوان طبق عادت یه آهنگ شاد گذاشت و صداشم تا ته زیاد کرد

-وقتی رسیدیم رستوران همه بودن الا ندا اینا

مهدی و مهرسا)پسر دایی و دختر داییم(با چنتا از دوستای اردوان

با همشون سلام احوالپرسی کردیم و نشستیم

ندا و داداشش و زنداشش هم اومدن

بغل دست مهدی یه پسره بود که مهدی دوست صمیمیش معرفی کرد اسمش ماهان بود قدش

کمی از مهدی کوتاهتر بود

چشمم رو بدن برنزش که بی مهابا در معرض دید بود ثابت موند

فهمید و یک چشمک زد که با اخم نگاهم را دزدیدم

هیز بود،مردک

ههمون غذا برگ سفارش دادیم مهرسا بغلم نشسته بود و شدید تو فکر بود،زدم تو بازوش:چته؟

-خندید:هیچی،فردا امتحان دارم هیچی نخوندم

-عیب نداره تا صبح وقت زیاده میخونی

 

 

دانلود رمان عاشقانه پشت پلک تنهایی,رمان عاشقانه پشت پلک تنهایی, رمان پشت پلک تنهایی رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور پشت پلک تنهایی, رمان عاشقانه صحنه دار پشت پلک تنهایی, رمان عاشقانه ایرانی پشت پلک تنهایی, رمان عاشقانه کوتاه پشت پلک تنهایی, رمان عاشقانه ۹۸ia پشت پلک تنهایی, رمان عاشقانه خارجی پشت پلک تنهایی, رمان عاشقانه پلیسی پشت پلک تنهایی, رمان عاشقانه دانلود پشت پلک تنهایی, پشت پلک تنهایی,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان پشت پلک تنهایی,دانلود رمان پشت پلک تنهایی برای موبایل,عکس شخصیت های رمان پشت پلک تنهایی,دانلود رمان پشت پلک تنهایی apk,دانلود رمان پشت پلک تنهایی نگاه دانلود,رمان پشت پلک تنهایی قسمت اول,دانلود رمان پشت پلک تنهایی نسخه apk,دانلود رمان پشت پلک تنهایی apk,رمان پشت پلک تنهایی قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های آسمان اصغر زاده

 

 



[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *