تبلیغات متنی
آپلود عکس با لینک مستقیم
بلیط هواپیما
خريد ممبر گروه تلگرام
جديدترين مدلهاي پرده
افضل الاطباء العيون
افضل مستشفی عیون
جراحة المياه البيضاء
ساندویچ پانل
download free movies
گنج يابي
باستان شناسي
گنج ودفنيه
کتاب اسرار و علائم نشانه ها

قالب وبلاگ
قاصدون
خريد بک لينک قوي
دفتر
کسب درامد از اينترنت
خريد کتاب گنج يابي
نم نم چت | چت روم فارسی | چت شلوغ
آپلود عکس
رویش بلاگ | ساخت وبلاگ ایرانی

دانلود رمان کام تلخ

[ad_1]


در دانلود رمان کام تلخ رمان عاشقانه جدیدی را برای دانلود شما عزیزان قرار دادیم که در مورد یک دختر خوش قلب به نام مهناز و دوست با وفاش عسل هست که در این میان یک پسر …

دانلود رمان کام تلخ

نام رمان:  کام تلخ

نویسنده: زهرا

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:522 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

دانلود رمان کام تلخ

در مورد یک دختر خوش قلب به نام مهناز و دوست با وفاش عسل هست که در این میان یک پسر …

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خوانیم:

_بهنااااااااااز

_هااااااااان

_یه کاسه تخمه بیار

_نوکر بابات سیاه بود

_خب تو هم سیاهی

غرق فیلم بودم که یهو یه چیزی خورد تو سرم چنان جیغی زدم که خودم ترسیدم

_تا تو باشی به من نگی سیاه

_آخه الاغ مگه تو سیاهی

سیب قرمزی برداشت گازی زد و گفت:

_خب همون منکه سیاه نیستم

حرصی نکاش کردم نیششو تا بناگوش باز کرد و نگاهشو دوخت به تی وی باز نگاهی به صورت

بانمکش کردم پوست صورتش سفید بود برعکس من که گندمی بودم چشمایی درشتو کشیده

داشت وعسلی رنگ مثل من با این تفاوت که رنگ چشمای من سیاه خالص بود بینی ایی شکل

بینی من داشت کوچولو و بامزه لبایی کوچک داشت اما برعکس من که قلوه ایی نبود هر دو ته

چهره ی صورت مامان ماهرخ رو داشتیم

_آرشیییییییییین

رنگم پرید از داد مامان! با ترس جوری از صندلی بلند شدم که افتاد روی زمین بهناز اخمش رو تو

هم کرد و گفت:

_باز چ گندی زدی؟

عصبی بهش توپیدم:

_خفه

با اخمای درهم و بی حوصله از پله ها پایین اومدم اگه شرایط عادی بود از نرده سر میخوردم ولی

الان…

تا جایی که میشد سرمو فرو بردم تو گردنم حضور بهناز پشت سرم حس کردم مامان بی وقفه

شروع کرد به داد کردن

_آرشین؟

_بله

مامان همینجوری که راه میرفت و میومد گفت:

_هیچ فکر کردی چقد بیشعوری؟

زیر چشمی بهنازو پاییدم سرخ شده بود از خنده باز بی حوصله جواب دادم:

_نه فکر نکرده بودم

_آخه من از دست توچکار کنم آرشین!بخدا خستم کردی!خیر سرت ۸۱ سالته وقت شوهر کردنته

میتونی بفهمی اینو؟

بهناز داشت جون میداد خوب میدونستم از تصور شوهر کردن من خندش گرفته از فکر اینکه

قراره توسط بهناز خر مسخره بشم آهی کشیدم و گفتم:

_آره میفهمم

مامان خیز برداشت سمتم جیغ خفیفی کشیدم و پشت بهناز سنگر گرفتم مامان که تلاش میکرد

بیاد سمتم گفت:

_د نده نمیفهمی اگه میفهمیدی که به پسر مردم تیکه نمیداختی که آبروم بره

راست وایساد و گفت:

_شخصیت منو بردی زیر سوال آرشین با این کارات

گنگ و سوالی نگاهش کردم دست به کمر وایساد و چشاشو ریز کرد و گفت:

_به پسر مردم تیکه میندازی میگی خواهر!بزنم لهت کنم آبرومو جلو عمت بردی پسره

همسایشون بوده

بهناز که این صحنه رو دیده بود نتونست تحمل کنه و پقی زد زیر خنده اخمی کردم برگشتم

سمتش چش غره ایی بهش رفتم یکم که خندید ساکت شد برگشتم سمت مامان و عادی گفتم:

_حقش بود

مامان کارد میزدی خونش در نمیومد شاکی اومد جلو گفت:

_طلبکارم هستی

پوفی کشیدم و گفتم:

_مامان خانم بیخودی سر من داد نزن بهنازم شاهده این پسر خانمی که ازش حرف میزنی ابرو

هاشو هشتی برداشته بود چشای سبزشو خط چشم نازک زده بود یه رژ گونه مشتی کشیده بود

رو گونه هاش یه رژ لب قرمز جیگری هم زده بود به لباش چ پررو هم هس شاکی شده بره

خداروشکر کنه پلیس نگرفتش

مامان که از تعجب چشاش گرد شده بود گفت:

_خط چشم نازک!رژلب قرمز جیگری!

روی مبل نشست و هنگ کرده به فکر فرو رفت

سرمو تکون دادم انقد خسته بودم که حوصله دیدن عکس العمل مامانو نداشتم با حال کوفته بالا

رفتم تا بخوابم

از صدای جیغ بهناز از جا پریدم گیگ و منگ به جلو خیره شدم بهناز باز جیغی کشید و گفت:

_آرمین پشت خطه الاغ

چنان گردنمو سمت بهناز کشیدم گفتم الانه که قطع بشه از جا پریدم بهناز جیغ خفیفی کشید و

کنار رفت بدو بدو رفتم سمت نرده ی پله ها و سر خوردم پایین خودمو آماده کردم که بپرم پایین

که چشم خورد به قیافه ی عصبیه مامان گفگیر هم دستش بود از هول پرت شدم پایین و پخش

زمین شدم صدای قهقه ی بهناز بلند شد اهمیتی ندادم به سمت گوشی تلفن حمله ور شدم و

اصلنم به اینکه گوشی سر جاش بود دقت نکردم میدونستم اسکلم ولی از ذوق شنیدن صدای

آرمین گوشیو برداشتم و یه نفس گفتم:

_الهی که آرشین قربونت بره الهی که فدات بشم من میدونی چند روزه صدای قشنگتو نشنیدم

دلم برات تنگ شده چرا نمیای آخه…

باز صدای قهقه ی بهناز بلند شد کفری سرمو برگردوندم که فحشش بدم که نگاهم به قیافه ی

خندون آرمین خورد شوکه نگاهش کردم سوالی چشامو با دستام مالیدم باز نگاه کردم دیدم

آرمین همونجا خندون وایساده اشک تو چشام حلقه بست با ذوق گفتم:

_آرمین

_جونه آرمین

دستاشو باز کرد این یعنی اینکه بیا بغلم چنان قدمی برداشتم و پریدم بغل آرمین که تکون

سختی خورد گریم گرفت بهناز قیافه ی مچاله ایی بخودش گرفت و حرصی گفت:

_آرشین یه قطره اشک بریزی بیچارت میکنم

بعلهههه آدمی که از لحظه یبه دنیا اومدنش تا الان تو خونه ما ولو باشه معلومه که میفهمه چ

مرگمه آرمین منو از بغلش بیرون آورد اخم مصنوعی کرد و گفت:

_چرا الکی اشک میریزی دیوونه منکه اینجام

_پنج ساله روی ماهتو ندیدم عزیزم

با شوق نگاهش کردم لبخندی بهم زد یه دفعه پریدم رو کولش و گفتم:

_آرمین جووووووونممممم سوغاتی چی آوردیی واسم عزیزمممم

آرمین خندشو قورت داد اخم مصنوعی کردو گفت:

_پس دلت برا من تنگ نشده برا سوغاتی تنگ شده

نیشمو باز کردمو گفتم:

 

 

دانلود رمان عاشقانه کام تلخ,رمان عاشقانه کام تلخ, رمان کام تلخ رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور کام تلخ, رمان عاشقانه صحنه دار کام تلخ, رمان عاشقانه ایرانی کام تلخ, رمان عاشقانه کوتاه کام تلخ, رمان عاشقانه ۹۸ia کام تلخ, رمان عاشقانه خارجی کام تلخ, رمان عاشقانه پلیسی کام تلخ, رمان عاشقانه دانلود کام تلخ, کام تلخ,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان کام تلخ,دانلود رمان کام تلخ  برای موبایل,عکس شخصیت های رمان کام تلخ,دانلود رمان کام تلخ  apk,دانلود رمان کام تلخ نگاه دانلود,رمان کام تلخ قسمت اول,دانلود رمان کام تلخ نسخه apk,دانلود رمان کام تلخ apk,رمان کام تلخ قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های زهرا



[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *