دانلود رمان یار بی همتای من | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

[ad_1]

دانلود رمان یار بی همتای من | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل, دانلود رمان یار بی همتای من با لینک مستقیم, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان ایرانی

دانلود رمان یار بی همتای من | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

نام رمان: یار بی همتای من

 زبان: فارسی

 ژانر رمان: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 368

 نوع فایل: pdf

 حجم کتاب رمان عاشقانه: 7.66 مگابایت

 نویسنده: شاکیل زهرا

 توضیحات:

رمان در مورد دختری شیطون به نام سارا و برادرش با نام سامان هست که سامان عاشق دختری به نام آینده میشه و.رمان یار بی همتای من رو از لاولی بوی دانلود و استفاده کنید…

قسمتی از متن رمان:

با قدم های ارووم رفتم پشت در قایم شدم و سطل آب رو گرفتم بالا وقتی که صدای قدم های
سام )داداش خل خودمه اسمش سامان هس ولی من بهش میگم سام(رو شنیدم یه لبخند
شیطانی زدم و اماده شدم تا اومد داخل آب رو خالی کردم تو سر وصورتش وای قبافش خیلی
باحال شده بود کیف کردم آب رو ریختم و فلنگ رو بستم سام همون جوری که داشتم بهم فحش
میداد دنبالم میدوید با خنده از رو میله ها سر خوردم
سام:یعنی بهار خیلی خری به خدا .الان من با آیند قرار دارم چه غلطی کنم ؟؟یعنی دستم بهت
نرسه
من=داداشی ساررررری
سام=ساری و درد ساری و زهر انار تو کبدت من میرم ولی وقتی امدم خونه حالتو میگرم ابجی
کوچیکه
من:وای وای ترسیدم.منو نخوری لولو
سام:دختره ی نیم وجبی امسال باید کنکور بده ها اون وقت دقیقا مثل یه دختر بچه ی  ساله
رفتار میکنه به خدا از دست این دختره من ارامش ندارم یکی هم خر نمیشه بیاد بگیرتش بله که
واسه قیافشم شده ببرتش
خخخ سام همین جوری که غرغر میکرد رفت تو اتاقش اخه با آیند قرار داره آنیدجی اف داداش
سامه .و اگه داداش اینجوری بره سر قرار بدبخت هنگ میکنه اگرم دیر بره که شک میکنه .غلط
نکنم امشب دیگه میکشتم.بی خیال شونه انداختم بالا و رفتم کرم ریزی مامان بالا سر مهدیه
خانم مستخدم خونه وایستاده بود و میگفت چیکار کنن.منم از فرصت استفاده کردم و ازپش
قلقلک دادم اونم اول  متر پرید بالا ودستشو گداشت رو قلبش ولی یدفعه غش غش خندید
وگفت:درد نگیری دختر الهی بچه ها مثل خودت عجوبه باشن .من نباید از دست تو ارامش داشته
باشم؟قد خرس قطبی یزرگ شدی!!!!!!!!من که دیدم بیشتر اینجا بمونم مامانم میگه شب به
حسابم میرسه.با یه لبخند ژیکوند رفتم که یعنی الکی مثلا میخوام ماچش کنم اونم که باور کرده
بود اروم مثل یه گربه نشست رو صندلی )حالا یکی نیست به من بگه اخه گربه میشنه رو
صندلی؟(من اول اورم رفتم سمتش ولی یدفعه یه گاااز آبدار از لپاش گرفتم که بدبخت یه جیغ
گنده کشید منم که دیگه موندن رو جایز ندونستم فلنگ رو بستم و رفتم مقصد بعدی یعنی اتاق
بابا .اروم اروم رفتم جلو در ویک فعه در باز کردم و گفتم:آتیش آتیش
بابا یه دفعه با دیدن قیافه ی منم یا فریاد کشید کجا؟؟ سام و مامانت خوبن؟؟کجا سوخته؟خداااا
خودت کمکمون کن
حالا منو میگی از حرص خوردن بابا داشتم از خنده سرخ شده بودم یهو پقی زیدم زیر خنده .بابا
که دید دوباره گول خورده افتاد دنبالم منم پشت در سالن قایم شدم بابا که امد من یه دفعه از
پشت گفتم:پخخخ حالا بابا رو میگی اول ازترس سفید شد بعد ازعصبانیت بنفش شد بعدم که
خندش گرفت و سرخ شد اومد طرفم و منو بغل کرد و گفت:به جای بهار باید اسمتو میزاشتم زلزله
دختر.منم:با خنده گفتم خیلی ممنون نظرلطفتونه. بعد پریدم یه ماچ آب در کردم و دوباره فلنگ
رو بستم .کلا نه تو خونه نه تو مدرسه و نه تو اموزشگاه هیچ جا هیچ کی از دست من اراش نداره
.خوب خیلی فاز میده.مثل میمون پریدم تو اتاق البته چه عرض کنم اتاق نه جنگل آمازون کنار
این لونگ میندازه میگه چاکرتم داداش .خوب بگذریم از اون همه کرمی که ریختم خسته شدم
کردم واز تو کمد دوتا چیپس برداشتم و شروع کردم play رفتم طرف باند وجدید ترین اهنگم رو
خوردن وخوندن.تو حال و هوای خودم بودم که صدای خروپف حیوانات بلند شدم منظورم همون
زنگ خور گوشیمه خوب چیکارکنم؟خوشم میاد از حیون از البته نه اینکه از حیوونای مثل
سوسکا ولی خوب اصلا کاری به سوسک نداشتم اخه کلی حیون دارم یه مار.البته نیش رو زدن.یه
افتاپ پرست یه سگ یه گربه یه سنجاب یه خرگوش، ماهی،همستر هم کلی دارم )ترخدا مسخره
نکنید خوب حیون دوست دارم(تو دیوار اتاقم هم کلی پروانه دارم وای یادم رفت گوشی رو بر
دارم .از بس که از اتاقم گفتم تا دوباره گوشی صدا داد مثل خفاش چنپره زدم روش و کسی نبود
جز درسا دکمه ی وصل رو زدم گفتم :هان درسا:هان و زهر مار شد من یه دفعه به تو زنگ بزنم
جواب بدی جانم من:نچ درسا :دختره ی خر و چشم سفید من:برو گمشو چشم سفید عمته کره
خر بشین باهم بریم درسا:خیلی رو داری بهار من: گمشو درسا :اهههه انقدر چرت و پرت گفتی
یادم رفت حرفمو بگم من:خوب حالا بنال
درسا:اصلا خداحافظ ببخشید زنگ زدم من:باشه بابا بفرمایید عزیزم قهر نکن دیگه .درسا که
انگار منتظر معذرت خواهی من بود شروع کرد به گفتن:بهار من تولد دعوت شدم میای؟
من:دوس دارم و لباس ندارم تازه تو دو دعوت کرده منو که دعوت نکرده درسا:اولا تولد ساراس تو
رو هم دعوت کرده بهت زنگ میزنه نگران نباش)سارا دوست تو مدرسه ی من و درسا( دوما لباسم
عصر میریم میگریم چطوره ؟من:اوکی عالیه من بیام دنبالت یا تو میای؟درسا:والا ما که بابامون
برامون از از اون ماشین عروسکا نمیخره تو بیا من:بی مزه خودت که میدونی چقدر خواهش کردم
.درسا:اره یه صبر تو ظهر تلاش کردی بعد یه پورشه ی مامان گیرت امد .کثافت من:باشه بابا
ساعت  جلو خونه اماده باش
درسا:باشه عامو خداحافظ من:عزت زیاد درسا:بهار مثل این لات های خیابونی حرف نزناااا
من:ببخشید مگه اونا ادم نیستن یعنی چی؟مگه خدا هم اونا رو بوجود نیاورده ؟میشه بپرسم
فرقشون به غیر از این پول و شرکت و کارخونه هایی که بابای من داره و اونا ندارن چیه؟
درسا:باشه عامو من چمیدونم تو چرا این قدر دل نازکی من:دل نازک نیستم ولی دلم واسه
همشون میسوزه درسا:باشه عشخم ناراحت نباش من:باش عزیزم ولی تو هم این قدر خودتو در…

دانلود رمان یار بی همتای من | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

جهت جبران هزینه ها بعد از پرداخت مبلغ 2000 تومان لینک دانلود مستقیم به نمایش در میاد

پرداخت آنلاین و دانلود

مطلب مورد نظر خود را نیافته‌اید؟

۸۴۴ بازدید
۹۶/۰۴/۱۱

مدیر

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *