دل های از جنس کاغذ

[ad_1]

خواستم امشب کنار پنجره در نور ماه
در تمام خاطرات کهنه پیدایت کنم

خواستم در سجده گاه معبد چشمان تو
جان فدای آن نگاه مست زیبایت کنم

عطر گلهای تنم بوی خوشی دارد ز تو
خواستم آغوش خود را باغ رویایت کنم

در تنم از نام تو لرزید جان عاشقم
عاقبت با بوسه ای مستانه شیدایت کنم

هر شبی یادت شبیخون می زند بر پیکرم
دلخوشم هر لحظه و هردم تمنایت کنم

باز می خواهم که در تنهایی و در خلوتم
یک بغل احساس را تقدیم دنیایت کنم

چش‍ــــــم‌هایت روزگارم را پریشان کرده است

این عمارت را نگاهت سخت ویران کرده است

هر کسی با دیدنت ایم‍ــــان خود را داده است

گیسُوانت یک جهان را نامسلمان کرده است

محش‍ـری بر پا نمودی، بهرِ عشقت بس نبود

سیل عشاقی که حیران در بیابان کرده است؟

کوه هم باشی تو را نابود خواهد کرد عشق   !

بیستون را تیشه‌ی فره‍ــــاد نالان کرده است

بعد دیدار ت‍ـــــــو تفسیرش مشخص گشته است

آن تبارک ها که «وی» در وصف انسان کرده است

گرچه می‌خواهم که برگردم ولی انگار عش‍ــــق

هرچه پل را پشت سر از پیش ویران کرده است

دل های از جنس کاغذ

آخر عشق قشنگ است 

آخر عشق قشنگ است

آخر عشق قشنگ است

دو قدم پیش می آیم ، دو قدم بیش بیا

شاید این فاصله کمتر بشود پیش بیا

کلبه ی کوچک من تشنه ی مهمانی توست

آی دریا ! به سراپرده درویش بیا

وهم در وهم به دنبال خودم می گردم

تا رهایم کنی از پرسه ی تشویش بیا

قیس در کعبه به دنبال یکی می گردد

تا رسانی مگر ای خوب به لیلی ش بیا

دیگر ای فرصت آبی به چه می اندیشی

آخر عشق قشنگ است نیندیش بیا

چشمان غمبار

چشمان غمبار

چندیست چشمانت مرا مهمانِ غم کرده

راحت بگویم: چشم هایت عاشقم کرده

می خواستم کتمان کنم احساسِ خوبم را

دیدم مرا-دنیا-به عشقت متهم کرده

اجداد تو معشوقه های شاعران بودند

هر هفت پشت عشق را نام تو خم کرده

یک “شهر” دیوانه،به دنبالِ تو افتاده

گویا دوباره باد، مویت را علم کرده

تو دختران شهر را دق می دهی آخر

روی تو روی هرچه زیباروست کم کرده

توصیف چشمان سیاهت کار دشواری ست

راحت بگویم چشم هایت عاشقم کرده

دل های از جنس کاغذ

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *