من دیگه تنها نیستم

[ad_1]

به ادامه مطلب بروید………..

به قدم هایی ست
که محکم برداشته شود
به حرف هایی ست
که اگر به زبان آورده شد همیشگی باشد
به دست هایی ست
که اگر آمد،ماندنی باشد . . .

بر شانه ی ِ من کبوتری ست که از دهان ِ تو آب میخورد
بر شانه ی ِ من کبوتری ست که گلوی ِ مرا تازه میکند.
بر شانه ی ِ من کبوتری ست باوقار و خوب
که با من از روشنی سخن میگوید
و از انسان ــ که رب النوع ِ همه ی ِ خداهاست.

من با انسان در ابدیتی پُرستاره گام میزنم.

دیروز زنی را دیدم که مُرده بود
و مثل ما نفس می‌کشید،

راستی یک زن چطور می‌میرد
مرگش چگونه است؟

یا لبخند به لب ندارد
یا آرایش نمی‌کند
یا دست کسی را نمی‌فشارد
یا منتظر آغوشی نیست
یا حرف عشق که می‌شود پوزخند می‌زند…

آری زن‌ها اینگونه می‌میرند…

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *