تبلیغات متنی

AvaxBlog
گیتی گشت
رویال گشت
ایجاد وبلاگ
هانیا بلاگ
ساخت بلاگ
خبراول
املاک هومکده
املاک کاشانه
آموزشگاه زبان
ایمن سرا
ایده پردازان
خانه هوشمند
خانه هوشمند
هوشمند سازی ساختمان
دوربین مداربسته

ایده پردازان

دانلود رمان منو فراموش کن

[ad_1]


در دانلود رمان منو فراموش کن رمان عاشقانه جدید دیگری برای شما عزیزان قرار دادیم که در مورد یک عشق آتشین در سال های قبل از انقلاب هست و ساغر ۱۶ سالشه و از بچگی برای پسرعموش در نظر گرفته شده اما این موضوع اون رو عذاب می ده که پیشنهاد ازدواج اون و پسر عموش مسعود، از جانب پدر خود ساغره و سعی می کنه که پدرش رو متقاعد کنه که میلی به انجام این ازدواج نداره. از طرفی یکی از پسرهای متمول شهر به نام فرهاد عمیقا به ساغر علاقه داره و به هر کاری دست می زنه تا اون رو به دست بیاره. اما بر ملا شدن رازی از زندگی فرهاد، ساغر از اون متنفر میشه و این مسئله موجبات دشمنی فرهاد رو فراهم می کنه و باعث میشه ساغر به فکر راه چاره بیفته…

دانلود رمان منو فراموش کن

نام رمان: منو فراموش کن

نویسنده: دل آرا دشت بهشت

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:678 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

عکس و تصویر

رمان عاشقانه

در مورد یک عشق آتشین در سال های قبل از انقلاب هست و ساغر ۱۶ سالشه و از بچگی برای پسرعموش در نظر گرفته شده اما این موضوع اون رو عذاب می ده که پیشنهاد ازدواج اون و پسر عموش مسعود، از جانب پدر خود ساغره و سعی می کنه که پدرش رو متقاعد کنه که میلی به انجام این ازدواج نداره. از طرفی یکی از پسرهای متمول شهر به نام فرهاد عمیقا به ساغر علاقه داره و به هر کاری دست می زنه تا اون رو به دست بیاره. اما بر ملا شدن رازی از زندگی فرهاد، ساغر از اون متنفر میشه و این مسئله موجبات دشمنی فرهاد رو فراهم می کنه و باعث میشه ساغر به فکر راه چاره بیفته…

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

مچ دست عالیه رو چسبیدم و در حالی که می دویدیم، گفتم:

– بدو عالیه تا بهمون نرسیده.
عالیه سرش رو به عقب برگردوند و همزمان با صدای جیغش چادرم از سرم کشیده شد و دستی
روی شونه ام نشست و در کسری از ثانیه محکم به دیوار کوبیده شدم. چشم هام و از درد بستم.
– از کی فرار می کنی ها؟!
چشم هام و باز کردم، از نگاهش خون می بارید.
– آقا فرهاد تو کوچه ایم زشته.
بدون اینکه نگاهش رو از من برداره خطاب به عالیه توپید:
– تو خفه.

دانلود رمان منو فراموش کن
نگاهم به زنجیر بی پلاک دور گردنش بود. نوک انگشتش که به چونه ام رسید، سرم رو با حرص
عقب کشیدم، دندون هاش و به هم سایید:

– علی چی می گه؟ بابات زده؟
ابروهام و تو هم کشیدم:
– نه به تو ربطی داره نه به اون علی دهن لق.
نگاهش به موهای باز و برهنه ام افتاد، در حالی که هنوز اخم عمیقی روی ابروهاش بود زمزمه کرد:
– سرت و بپوشون … صد دفعه گفتم یه چیزی زیر چادر سرت کن.
در حالی که چادر رو روی سرم می انداختم گفتم:
– یادم نمیاد گفته باشم چشم!
دو دستش رو دو طرف سر من به دیوار زد و صورتش رو نزدیک کرد و گفت:
– به وقتش می گی، حالا هم فقط یه بهونه بده دستم تا سر بابات و ببُرم.
دستم رو روی سینه اش گذاشتم و از لای دندون هام گفتم:

دانلود رمان منو فراموش کن

– فقط از زندگی من گمشو بیرون.
پوزخندی زد و نگاهش روی دستم ثابت موند و گفت:
– بذار همچنان ملاحظه ی تو کوچه بودنمون رو کنم.
دستم رو سریع برداشتم، پوزخندش عمیق تر شد. نگاهم کشیده شد به سمت عالیه، که با
استرس طول کوچه رو می پایید.
فرهاد در حالی که نگاهش هنوز روی سینه خودش بود با غیظ گفت:
– عالیه؟
عالیه فورا گفت:
– بله آقا فرهاد.
نگاهش رو تا چشم هام بالا آورد:

دانلود رمان منو فراموش کن

– جریان چیه؟
عالیه ترسان به من نگاه کرد، سرم رو به معنی نه تکون دادم، که دست فرهاد روی گلوم نشست:
– پس خبریه نه؟
با صدای خشنی گفت:
– عالیه …. منتظرم.
عالیه با استرس گفت:
– من نمی دونم آقا فرهاد.
فشار دست فرهاد روی گلوم زیاد شد، اونقدر که به سرفه افتادم، عالیه به گریه افتاده بود:
– آقا فرهاد، خفه شد.

دانلود رمان منو فراموش کن

– منتظرم عالیه … جریان چیه؟
به ذره ای هوا احتیاج داشتم که فرهاد با فشار دست هاش این اجازه رو نمی داد، دست هام که
سعی داشتم باهاشون دست فرهاد رو از گردنم باز کنم بی حس شدن، و چشم هام داشت بسته
می شد.
– باباش می خواد بدش به پسر عموش مسعود.
دست فرهاد آروم شل شد، حجم عظیم هوا رو با حرص بلعیدم و سرفه های سنگینم شروع شد.
– تو هم موافقی آره؟
چشم هام و به زور باز کردم. تار می دیدمش. سرم رو به دیوار تکیه دادم و سعی کردم نفس عمیق
بکشم.
کم کم دیدم واضح شد. با اخم عمیقی داشت نگاهم می کرد. عالیه هم با چشم های درشت شده
از وحشت نگاهش بین من و فرهاد گردش می کرد. در جواب فرهاد، در حالی که نفس نفس می
زدم گفتم:
– به تو ربطی نداره.

دانلود رمان منو فراموش کن

دندون قروچه ای رفت و گفت:
– ربطش رو بعد بهت نشون می دم.
کمی فاصله گرفت، با دستم گردنم رو آروم ماساژ دادم. یک دستش رو به دیوار زد و انگشت اشاره
ش رو به نشونه تهدید جلوی صورتم گرفت:
– بشنوم دل به حرف بابات دادی، نه چیزی از مسعود باقی می مونه نه بابات. حالیته؟
بی حرف نگاهش می کردم. یهو با صدای بلند و داد مانندی تکرار کرد:
– حالیته یا نه؟!
عالیه به جای من جواب داد:
– حالیشه آقا فرهاد، حالیشه.

قدمی عقب رفت و با سر اشاره زد که بریم. چادرم رو روی سرم مرتب کردم و عالیه هم سریع
وسایل خیاطیم رو که روی زمین ریخته بودن، جمع کرد. بدون اینکه نگاهی به فرهاد بندازم از
کنارش رد شدم و با عالیه هم قدم شدم.
– ساغر؟

دانلود رمان منو فراموش کن

ایستادم. عالیه ترسان نگاهم کرد.
– یه لحظه نگام کن.
بینیم و بالا کشیدم و به سمتش برگشتم. فرهاد سعی کرد لبخند بزنه، اما اصلا موفق نبود؛ انگار
لبخند واسه صورتش یه وصله ی ناجور بود. بی خیال لبخند زدن شد و با صدای آرومی گفت:
– معذرت می خوام.
انگار عذر خواهیش واسم نشونه ی قدرت بود. پوزخندی زدم و دستم رو به گلوم رسوندم. نگاه
غمگینش رو به دستم دوخت. خوب بلد بودم عذاب وجدانش رو بیدار کنم )در واقع مرض داشتم!(
دست هاش و توی جیب شلوارش کرد و نگاهش رو به چشم هام دوخت. بازوم توسط عالیه کشیده
شد و دوباره با هم، هم قدم شدیم تا بریم به این کلاس خیاطی نحس شده.

دانلود رمان منو فراموش کن

 

دانلود رمان عاشقانه منو فراموش کن,رمان عاشقانه منو فراموش کن, رمان منو فراموش کن رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور منو فراموش کن, رمان عاشقانه صحنه دار منو فراموش کن, رمان عاشقانه ایرانی منو فراموش کن, رمان عاشقانه کوتاه منو فراموش کن, رمان عاشقانه ۹۸ia منو فراموش کن, رمان عاشقانه خارجی منو فراموش کن, رمان عاشقانه پلیسی منو فراموش کن, رمان عاشقانه دانلود منو فراموش کن, منو فراموش کن,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان منو فراموش کن,دانلود رمان منو فراموش کن برای موبایل,عکس شخصیت های رمان منو فراموش کن,دانلود رمان منو فراموش کن apk,دانلود رمان منو فراموش کن نگاه دانلود,رمان منو فراموش کن قسمت اول,دانلود رمان منو فراموش کن نسخه apk,دانلود رمان منو فراموش کن apk,رمان منو فراموش کن قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های دل آرا دشت بهشت

 



[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان قاتل روانی

[ad_1]


در دانلود رمان قاتل روانی یک رمان پلیسی و طنز عاشقانه را براتون آماده کردیم که در مورد حکایت یک دختر از قتل واره سریالی هست که به سبک جدیدی صحنه را به تصویر کشیده و …

دانلود رمان قاتل روانی

نام رمان: قاتل روانی

نویسنده: لاوندر

ژانر: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات:400 صفحه

توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد.

خلاصه دانلود رمان:

در مورد حکایت یک دختر از قتل واره سریالی هست که به سبک جدیدی صحنه را به تصویر کشیده و …

رمان عاشقانه

رمان پلیسی و عاشقانه

قسمت های ابتدایی رمان را با هم می خونیم:

کارش تمام شده بود.دستهایش را بالا آورد و به کف هردو نگاه کرد.دریغ از یک قطره
خون!مگر نه اینکه قاتل ها دستشان آلوده به خون است پس چرا…؟؟؟پوزخندی زد…

دستهایش را فوت محکمی کرد و بعد رژ قرمز جلوی آینه را برداشت.طبق عادت
معمول:”دیدار به قیامت”…به آینه که حالا با جمله اش قرمز شده بود پوزخند زد…خط زیبایی هم
داشت.آفرین به این همه هنر!رژ را از نظر گذراند و بعد داخل جیبش انداخت.یک یادگاری بدک
نبود.
جلوی پنجره رفت.یک لحظه مکث و نگاهی به قربانی بعدی!خنده ی بلندی سر داد و با
یک جهش پرید.روی دو دست و دوپا روی زمین افتاد.مثل عنکبوت…نگاهی به دور و بر کرد و بعد
خیلی ریلکس ایستاد.دستهایش را تکاند و سوت زنان راه افتاد.
تلفن عمومی را که دید لبخند شیطانی و مرموزی زد.تلفن را با صدای تقی برداشت.تند
… تند شماره گرفت…

دانلود رمان قاتل روانی
_بله بفرمایید!
صدایش را مضطرب و هول کرد:الو!آقا ترخدا زود بیاین.این خونه روبه رویی ما توش
خیلی سر و صداس…الآن هم صدای جیغ یه خانم اومد…فکر کنم دزد اومده!
_خونسردی خودتونو حفظ کنین و آدرسو بگین!

با سرعت و با اضطراب آدرس را گفت.حتی بعضی مواقع برای نشاد دادن اضطرابش آدرس
را اشتباه میگفت و درستش میکرد.بدون خداحافظی گوشی را قطع کرد و قهقه ی بلندش سکوت
خیابان تاریک را شکست!
***
صدای قدمهام روی سرامیکهای سفید کف سالن داخل خونه می پیچید و فضای رعب
»؟ انگیزی ایجاد میکرد.با نگاهی به اطراف سالن ایستادم و گفتم:خوب مجیدی!چی داری واسمون
قربان مقتول ساعت   «: مجیدی پزشک جنایی با نگاهی به پرونده ی داخل دستش گفت
بامداد امروز به قتل رسیده.علت مرگ با توجه به کمبود شدید اکسیژن خفگیه.مقتول از راه دهان
»! به قتل رسیده و کوچکترین فشاری به گلوش وارد نشده

دانلود رمان قاتل روانی

دستامو فرو کردم توی جیبهام.این چندمی بود؟وارد اتاق شدم.هنوز جنازه هم منتقل
نشده بود.فقط یه ملافه ی سفید تمام بدنشو پوشونده بود.مقتول یه دختر بود!
نگاهی به اتاق مرتبش کردم.همه چیز دست نخورده و با نظم!اگه نوشته ی روی آینه نبود
واقعا به شک می افتادم که شاید مقتول خود کشی کرده باشه!
»؟ خوب! ادامه «: روی پاشنه ی پا چرخیدم و روبه مجیدی گفتم

اگه اجازه بدین جنازه رو منتقل کنیم میتونم بیشتر توضیح «: پیشونیشو خاروند و گفت
»! بدم
دلم نمیخواد حتی نوک انگشتتون به چیزی «: سرمو به نشونه ی تایید تکون دادم و گفتم
»؟ غیر از جنازه بخوره!مفهومه
_چشم قربان!
از اتاق زدم بیرون…خونه ی مجللش بهم دهن کجی میکرد!یه دختر    ساله چه
خصومتی ممکنه با بقیه داشته باشه؟خونه مرتب مرتب بود!
_قربان!
برگشتم و داور پناه سرباز وظیفه رو دیدم.
_آزاد!

دانلود رمان قاتل روانی

همسایه ها اینجا هستن قربان!چی دستور میفرمایین؟بگم بیان «: دستشو انداخت و گفت
»؟ داخل
_نه!میام الآن!درباره ی خانواده ی دختره چی فهمیدی؟
_راستش اونطور که همسایه ها میگن خانواده ی آرومی داره.دختره تک فرزنده.پدر و
مادرشم الآن خارجن.
_فامیل نزدیک؟
_خیر قربان!همه خارجن!پدر و مادرش هم به گفته ی همسایه های نزدیک برای یه سفر
دو ماهه رفتن به دیدار اقوامشون!
_چرا دختره نرفته؟

دانلود رمان قاتل روانی

»! کسی اطلاعی نداره قربان «: سرشو تکون داد و گفت
». اوکی!بیرون نگهشون دار تا بیام «: کلافه نفسی بیرون دادمو گفتم

»! سرباز «: احترام گذاشت و اومد بره که گفتم
_بله قربان!
_تا من بیام از همشون پرس و جو کن که کی به پلیس خبر داده!
_اطاعت قربان!
_میتونی بری!
جنازه رو خارج کردن و من دوباره رفتم تو اتاق!کنار تخت ایستادم و بالشتهارو نگاه
کردم.دریغ از حتی یه فرو رفتگی کوچیک!این یعنی با بالشت خفه نشده…نفسمو محکم دادم
بیرون…از اینجا چیزی در نمیومد!

دانلود رمان قاتل روانی

از خونه بیرون اومدم.همهمه ی کمرنگ مردم و صدای آژیر آمبولانس تو گوشم پیچید.هوا
گرگ و میش بود!یاوری با دیدنم به سمتم دوید.احترام گذاشت و با حرکت سر من آزاد ایستاد.
_بچه های انگشت نگاری رو خبر کن!میخوام از جز به جزء اتاقش نمونه برداری بشه.به
خصوص رژهای جلوی آینه و سطح خود آینه.سطح بالشتها و خلاصه هر چی که داخل اتاقه.

_اطاعت قربان!
بی توجه بهش دستامو داخل پالتوم فرو بردم و دوباره راه افتادم.یه نوار زرد جلوی در
خونه زده بودن و مردم جلوی داور پناه منتظر من بودن.
با نزدیک شدن من همه ساکت شدن.قیافه هاشونو از نظر گذروندم.کدوم به درد
میخوره؟یه پیرمرد پیرزن،یه پسر جوون با لباسای خونه،دوتا دختر با پدر مادرشون و آخری یه
زن با یه دختر بچه ی خواب آلو!
لبخندی زدم.نزدیکتر رفتم و جلوی دختر بچه که چشمهای خمار خوابشو میمالید روی
دو پا نشستم…

دانلود رمان قاتل روانی

_خانم کوچولو خوابت میاد؟
»! اوهوم «: باصدای خواب آلوش گفت
لپشو کشیدم و بلند شدم و از جلوی همه گذشتم.داور پناه هم مثل جوجه دنبالم راه
افتاد.

_قربان دستور چیه؟
_اون پسره و پیرمرده و اون دوتا دخترو بیار آگاهی!بقیه مرخصن!
»! تو دلم گفتم:اون کوچولو خوابش میاد
_اطاعت!
»؟ اطاعت چی داور پناه «: برگشتم و تو چشماش زل زدم
»! اطاعت…قٌ..قربان «: رنگش پرید و با لکنت گفت
_خوبه!فهمیدی کی به پلیس خبر داده؟
_نه قربان!هیچکس اطلاعی نداره!
_پرینت تلفن آگاهی رو میخوام.اون تلفنی که خبر قتلو داده،میخوام بدونم از کجاست.

دانلود رمان قاتل روانی

_چشم قربان!
_میتونی بری!
داور پناه رفت سراغ همسایه ها و من یقه ی پالتومو جلو کشیدم و به طرف ماشین اداره
چشمی گفت و راه افتاد. » برو اداره «: رفتم.نشستم و روبه راننده ی سبز پوش گفتم
مچمو بالا آوردم ساعتو نگاه کردم. شش صبح!پوووف…گوشیمو از جیبم بیرون
کشیدم.ضربه ای به صفحه زدم و وارد تماسها شدم.روی اسم ماهان دوباره ضربه زدم و گوشیو به
گوشم چسبوندم.

دانلود رمان عاشقانه قاتل روانی,رمان عاشقانه قاتل روانی, رمان قاتل روانی رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور قاتل روانی, رمان عاشقانه صحنه دار قاتل روانی, رمان عاشقانه ایرانی قاتل روانی, رمان عاشقانه کوتاه قاتل روانی, رمان عاشقانه ۹۸ia قاتل روانی, رمان عاشقانه خارجی قاتل روانی, رمان عاشقانه پلیسی قاتل روانی, رمان عاشقانه دانلود قاتل روانی, سورنا,رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه, رمان, رمان خانه, رمان عاشقانه بدون سانسور, رمان عاشقانه صحنه دار, رمان عاشقانه ایرانی, رمان عاشقانه کوتاه, رمان عاشقانه ۹۸ia, رمان عاشقانه خارجی, رمان عاشقانه پلیسی, رمان عاشقانه دانلود, رمان قاتل روانی,دانلود رمان قاتل روانی برای موبایل,عکس شخصیت های رمان قاتل روانی,دانلود رمان قاتل روانی apk,دانلود رمان قاتل روانی نگاه دانلود,رمان قاتل روانی قسمت اول,دانلود رمان قاتل روانی نسخه apk,دانلود رمان قاتل روانی apk,رمان قاتل روانی قسمت اخر, رمان,رمان نودهشتیا,رمان های زیبا و خواندنی,رمان معشوقه ۱۶ ساله,رمان اشتباه شیرین,رمان مستانه عشق,سایت باغ رمان,رمان شام مهتاب,دانلود رمان جدید نودهشتیا, رمان های لاوندر



[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان انتقام شیرین | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

[ad_1]

دانلود رمان انتقام شیرین | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل, دانلود رمان انتقام شیرین با لینک مستقیم, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان ایرانی

دانلود رمان انتقام شیرین | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

نام رمان: انتقام شیرین

 زبان: فارسی

 ژانر رمان: عاشقانه

تعداد صفحات: 321

 نوع فایل: pdf

 حجم کتاب رمان عاشقانه: 3.42 مگابایت

 نویسنده: sh!va

 توضیحات:

مهرشید دختریه از جنس خود ما، درد رو با تمام وجودش لمس کرده، پدرش رو از دست داده و چون نمیتونه ثابت کنه این حادثه یک تصادف نبوده خودش دست به کار میشه و به دنبال انتقامش وارد خونه ای می شه که سرونوشتشو عوض میکنه، اون خونه خونه ی ضارب پدرشه و می فهمه از رقبای سرسختش هم هست، باید مدارک رو پیدا کنه تا بتونه کارخونه رو نجات بده، همه جوانب رو سنجیده بود الا یکی ! عشق ! پایان خوش.رمان انتقام شیرین رو از لاولی بوی دانلود و استفاده کنید…

دانلود رمان انتقام شیرین | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

جهت جبران هزینه ها بعد از پرداخت مبلغ 2000 تومان لینک دانلود مستقیم به نمایش در میاد

پرداخت آنلاین و دانلود

مطلب مورد نظر خود را نیافته‌اید؟

۱۶۲ بازدید
۹۶/۰۴/۱۱

مدیر

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان بانوی کوچک | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

[ad_1]

دانلود رمان بانوی کوچک | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل, دانلود رمان بانوی کوچک با لینک مستقیم, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان ایرانی

دانلود رمان بانوی کوچک | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

نام رمان: بانوی کوچک

 زبان: فارسی

 ژانر رمان: عاشقانه

تعداد صفحات: 360

 نوع فایل: pdf

 حجم کتاب رمان عاشقانه: 4.18 مگابایت

 نویسنده: سیبا

 توضیحات:

ما تو این رمان یه ساره خانم داریم که حدودا 21 سالشه و یه اقا شهروز داریم که سنش 37-38 ساله، این رمان یه رمان آرومه، قراره همه چیز آروم پیش بره قراره تنش کمی داشته باشیم و در ضمن قول میدم که همه تون عاشق شخصیتها مخصوصا شهروز بشید.پایان خوش.رمان بانوی کوچک رو از لاولی بوی دانلود و استفاده کنید…

دانلود رمان بانوی کوچک | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

جهت جبران هزینه ها بعد از پرداخت مبلغ 2000 تومان لینک دانلود مستقیم به نمایش در میاد

پرداخت آنلاین و دانلود

مطلب مورد نظر خود را نیافته‌اید؟

۱۱۷۲ بازدید
۹۶/۰۴/۰۵

مدیر

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان دالیت | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

[ad_1]

دانلود رمان دالیت | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل, دانلود رمان دالیت با لینک مستقیم, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان ایرانی

دانلود رمان دالیت | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

نام رمان: دالیت

 زبان: فارسی

 ژانر رمان: عاشقانه و اجتماعی

تعداد صفحات: 315

 نوع فایل: pdf

 حجم کتاب رمان عاشقانه: 3.70 مگابایت

 نویسنده: نیلوفر قائمی فر

 توضیحات:

دالیت در آیین هندیا به طبقه ای گفته می شه که از نظر مالی در سطح پایین هستند و از خیلی از خدمات اجتماعی محرومند و معمولا برای کارای پست جامعه منتخب میشن، چرا رمان به این اسم نامیده شد؟ توی این رمان نه قرار کسی فقیر و کسی غنی باشه نه کسی خدمتکار یه خونه است نه کسی کار پستی داره و نه کسی هندیه، این رمان مثل سایر رمان هام از ژانرهای شخصیت هایی که به یه نوع اختلال عامیانه که معمولا تو جامعه به شکل یه انسان عادی ولی مشکل دار زندگی میکنن انتخاب شده که لازم به ذکره که خیلی از دخترا هستن که در خونواده دچار این موقعیت هستند و علت اصلی نوشتن این رمان، بیان سرنوشت دختریه که در این موقعیت هست و تصمیمی میگیرد که اونو تبدیل به یه دالیت میکنه حالا چرا دالیت؟ چرا بهش میگن تو یه دالیتی؟ نه میره هند، نه بد کاره میشه نه…خیلی از حدسیات دیگه.پایان خوش.رمان دالیت رو از لاولی بوی دانلود و استفاده کنید…

دانلود رمان دالیت | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

جهت جبران هزینه ها بعد از پرداخت مبلغ 2000 تومان لینک دانلود مستقیم به نمایش در میاد

پرداخت آنلاین و دانلود

مطلب مورد نظر خود را نیافته‌اید؟

۲۳۶ بازدید
۹۶/۰۴/۰۵

مدیر

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان غم نبودنت | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

[ad_1]

دانلود رمان غم نبودنت | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل, دانلود رمان غم نبودنت با لینک مستقیم, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان ایرانی

دانلود رمان غم نبودنت | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

نام رمان: غم نبودنت

 زبان: فارسی

 ژانر رمان: عاشقانه

تعداد صفحات: 780

 نوع فایل: pdf

 حجم کتاب رمان عاشقانه: 7.99 مگابایت

 نویسنده: سحر بانو 69

 توضیحات:

غزل دختری بسیار مهربون و احساساتیه که عشق امیر علی و تو دلش داره، هردوشون به هم علاقه دارن و این محبت نه به زبون بلکه با دل و نگاهشونه، یک روز قبل از اینکه امیر علی و غزل به هم از علاقشون بگن توکا از غزل می خواد که.قشنگه…پایان خوش.رمان غم نبودنت رو از لاولی بوی دانلود و استفاده کنید…

دانلود رمان غم نبودنت | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

جهت جبران هزینه ها بعد از پرداخت مبلغ 2000 تومان لینک دانلود مستقیم به نمایش در میاد

پرداخت آنلاین و دانلود

مطلب مورد نظر خود را نیافته‌اید؟

۳۶۴ بازدید
۹۶/۰۴/۰۵

مدیر

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان همیشه یکی هست | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

[ad_1]

دانلود رمان همیشه یکی هست | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل, دانلود رمان همیشه یکی هست با لینک مستقیم, دانلود رمان عاشقانه pdf, دانلود رمان ایرانی

دانلود رمان همیشه یکی هست | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

نام رمان: همیشه یکی هست

 زبان: فارسی

 ژانر رمان: عاشقانه

تعداد صفحات: 698

 نوع فایل: pdf

 حجم کتاب رمان عاشقانه: 6.98 مگابایت

 نویسنده: مهرسا

 توضیحات:

بلبل دختری که روزگار سختی رو گذرونده، مشکلات و سختی ها از اون به جای یه دختر با احساساتی لطیف یه پسری ساخته که بتونه گلیم خودش و از آب بیرون بکشه، روزگار براش موقعیت هایی رو رقم میزنه که زندگیش رو دست خوش تغییراتی میکنه و باعث میشه از حالت تدافعی و پسرونه ی خودش خارج بشه و هویت دخترونه ی خودش و دوباره پیدا کنه.پایان خوش.رمان همیشه یکی هست رو از لاولی بوی دانلود و استفاده کنید…

دانلود رمان همیشه یکی هست | اندروید apk ، آیفون pdf ، epub و موبایل

جهت جبران هزینه ها بعد از پرداخت مبلغ 2000 تومان لینک دانلود مستقیم به نمایش در میاد

پرداخت آنلاین و دانلود

مطلب مورد نظر خود را نیافته‌اید؟

۳۲۷ بازدید
۹۶/۰۴/۰۵

مدیر

[ad_2]

لینک منبع